سديد الدين محمد عوفى
239
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
و او به خوبتر وجهى جواب « 1 » داد و از حال وى بپرسيد « 2 » . گفت : من دختر بازرگانى بودم و پدر من بىمن نتوانستى بود « 3 » و بر مفارقت « 4 » من صبر نتوانستى كرد . « 5 » به هر سفر كه رفتى مرا با خود بردى . تا وقتى به عزم سفر دريا بيرون آمديم « 6 » و بدين موضع رسيد « 7 » . بادى مخالف از مكمن امر « 8 » غيب بخاست و از « 9 » شدت هبوب آن « 10 » كشتى ما را نه قرار « 11 » ماند و شراع « 12 » . و بادبان را نه شفه ماند و نه ارتفاع « 13 » . اهل كشتى همه غرق شدند و من بر تختهپارهاى بدين جزيره افتادم ، و ديوى است « 14 » كه هر « 15 » هفته ازين دريا برآيد و با من عشقبازى كند و به ملاعبه و ملابسه مرا رنجه دارد و به مشاهدهء من استيناسى طلبد « 16 » اما بر قضاى وطر كه از خواص انسانى « 17 » است قادر نيست ، الماس صدف « 18 » شكاف « 19 » رجوليّت ندارد و درم همچنان ناسفته است « 20 » ، بىمفتاج مردى « 21 » قفل « 22 » بكارت از سر حقهء « 23 » نهاد من بر « 24 » نمىتواند گرفت . و امروز وقت آمدن اوست ، اگر به گوشهاى روى و پنهان « 25 » شوى به صلاح نزديكتر « 26 » باشد ، نبايد كه ترا هلاك كند .
--> ( 1 ) مج و بنياد + من باز ( 2 ) مج و بنياد : بپرسيدم ( 3 ) مپ 2 و مج : بودن ( 4 ) متن : موافقت ( 5 ) مپ 2 - بر مفارقت . . . كرد ( 6 ) مپ 2 : آمد ( 7 ) مپ 2 و بنياد : رسيديم ، مج : بدين موضع كشتى كه رسيد ( 8 ) مج - امر ( 9 ) متن + آن ( 10 ) متن - آن ( 11 ) مج + و نه اطماع ( 12 ) مج - ماند و نه شراع ( 13 ) بنياد : و نه بادبان و نه شقها و نه ارتفاع ، مپ 2 - از شدت هبوب آن . . . ارتفاع ( 14 ) مج و بنياد : هست ( 15 ) مپ 2 + در يك ( 16 ) مپ 2 - و به مشاهدهء . . . طلبد ( 17 ) مج : انسان ( 18 ) متن : صندوق ( 19 ) بنياد - الماس صدف شكاف ( 20 ) مج : درم ناسفته ، همچنانست ( 21 ) مپ 2 - بىمفتاح مردى ( 22 ) مپ 2 : مهر بكارت ( 23 ) مپ 2 - حقه ( 24 ) مپ 2 - بر ( 25 ) متن - روى و پنهان ، مج : به گوشهاى پنهان ( 26 ) متن - تر